با توجه به اینکه بعضی وقتها ۱ نوشته یا ۱ حرف می تونه در وجدان و خودآگاهی بعضیا تاثیر بزاره بر آن شدم تا یک داستان کاملا معمولی بنویسم ...
شاید بعضی ها رو به فکر وادارد....
گوسفندانی که می خواستند گوسفند بمانند
یک داستان معمولی
یکی بود,یکی نبود دهکده ای بود معمولی,با مردمانی معمولی.
آن ها زمین را می کاشتند وشادمان محصول خود را درو می کردند.روزها,گوسفندهاشان را به چراگاه های سرسبز می بردند و شب ها آن ها را به آغل برمیگرداندند.همه چیز معمولی معمولی بود.شادی ها,عروسی ها,تولدها,خنده ها وگریه ها.
اما یک شب وقتی همه از کار به خانه برگشتند,صدایی غیر معمولی در دهکده پیچید.گرگی زوزه کشید.بره ای بع بع کرد و بعد همه چیز دوباره معمولی شد.
صبح,مردم دهکده,حیرت زده رد پای خون آلود گرگی را دیدند که در میان رد پاهای معمولی ده,عجیب بود.پچ پچ ها آغاز شد.مردم ده از چیزی غیر معمولی حرف می زدند.گرگی به دهکده آمده بود که حتی پیرترین ها در هیچ زمانی از زندگی معمولی شان چیزی از او به یاد نداشتند.مردم می خواستند همه چیز معمولی باشد,پس سکوت کردند و به کارهای روزانه ی خود پرداختند.
کشاورزان به مزرعه رفتند و چوپان ها به چمن زار.
ناگهان در میان صداهای معمولی ده,صدای فریادی برخاست:
-گرگ آمد!گرگ آمد!
چوپان بیچاره بر سر خود می کوفت و فریاد می زد.مردم,همه,دست از کار کشیدند و به طرف چمن زار دویدند.گرگ رفته بود,با رد پایی خون آلود بر چمن زار.آن ها که گوسفندی نداشتند در دل شادمان شدند و آن ها که گوسفند داشتندو گوسفندشان طعمه ی گرگ نشده بود,از خوش اقبالی خود خدا را سپاس گفتند.بعد همه با چوپان همدردی کردند و سر کار خود برگشتند.
شب دوباره زوزه ی گرگ,دوباره بع بع گوسفند و رد پای خون آلود بود.مردم دهکده هیچ نگفتند.فقط به هم نگاه کردند و خوابیدند.
صبح,مردها,سراسیمه به سراغ آغل هاشان رفتندو چند بار گوسفند ها را شمردند.آنگاه شادمان از این که گوسفندی از آغل آنها دریده نشده,نفس راحتی کشیدند و همه با بیچاره ای که گوسفند از دست داده بود همدردی کردند.یک همدردی کاملا معمولی.بعد,یکی یکی,به دنبال کار خود رفتند,مثل همیشه.هنوز ساعتی از آغاز کار نگذشته بود که صدای فریاد چوپانی به گوش رسید:
-گرگ آمد!گرگ آمد!
همه دست از کار کشیدند.یکی گفت:
-باز هم گرگ آمد!
دیگری گفت:
-بیچاره چوپان ها!
آن یکی گفت:
-کسی که گوسفندهایش را به چمن زار می برد,باید منتظر گرگ هم باشد!
یکی دیگر گفت:
-خوب,گرگ گرگ است.می برد,میدرد و می خورد,چه در آغل,چه در چمن زار!
همه سر تکان دادند.همه مشغول کار خود شدند.
از آن پس شب ها گرگ زوزه می کشید و بره ای دریده می شد.رد پای خون آلود گرگ در میان رد پاهای دهکده,رد پایی معمولی شد,مثل زوزه ی او در شب.شمردن هر روزه ی گوسفند های آغل هم یک کار معمولی شد,مثل کاشتن دانه و درو کردن محصول.
از آن پس,همدردی با کسی که گوسفندش دریده شده بود یک کار معمولی شد,مثل پختن غذا و خوردن آن.
از آن پس,سزای گوسفندی که به چمن زار می رفت,همین بود که طعمه ی گرگ شود.پس در آغل ماندن معمولی شد.در چمن زار دریده شدن معمولی شد.همان طور که در آغل دریده شدن معمولی شد.فریاد "گرگ آمد!گرگ آمد!" هم در میان صداهای ده معمولی شد.دهکده دوباره معمولی شد,با مردمانی معمولی وگرگ هایی معمولی.
مردم خوشحال بودند که همه چیز معمولی است....!!!
آری، اگر ما سر در گریبان غفلت فرو بریم و به كنج عزلت بخزیم، آرامشی آنسان كه ابنزیاد ميخواهد بر جهان حاكم خواهد شد. اما
این آرامش، سكوت رعبی است كه از ترس گرگ در رمه افتاده است...
شهيد آويني
پی نوشت:
آیا هنوز قلبی هست که جز ضربان زندگی
ضربات بردگی رو حس کنه؟
ميگن مسئولیت انسان بودن سنگینه!
نوشته شده توسط فرياد علي در دوشنبه چهارم آذر 1387 ساعت 10 موضوع | لینک ثابت
اين مثلث شومي كه همه ي پيامبران و عدالت خواهان و شهيدان بشريت در
آن مدفونند...
طلسم شومي كه همچون يوغ اسارت ، بر گردن خلق افتاده است و بندگان خداي جهان را به بندگي خداوندان جامعه آورده است .(اعراف ،آيه 157)
طلسمي سه بر!
سه شريك يك شركت!
اولي سر خلق را به بند آورده است و دومي ، جيبش را خالي كرده است ، و سومي ،_ شريك هر دو_ د ر سيماي روحاني و به زبان آسماني در گوشش زمزمه كرده است:
صبر كن برادر ديني ام ، دنيا را به اهلش واگذار ، گرسنگي ات را سرمايه ي بخشش گناهانت كن، ....
اندرون خالي دار برادر تا در آن، نور معرفت بيني!203
....و اين سنت قابيل است ، فرزندان سه گانه اش ،گرگ، روباه و موش، و تلاش هميشگيشان
در تاريخ ، تا به استبداد يا استعمار و يا استثمار، فرزندان هابيل –مردم- را، ميش پرورند!204
... و اين است كه در طول تاريخ هر جا پيامبر از خود مردم به رسالت مبعوث مي شده و يا عدالت خواهي از مردم ، به مسئوليت، سر بر مي داشته است و فرزندان هابيل را به توحيد و عدالت و آگاهي مي خوانده است ، اينان، با تمام قدرت بر او مي تاخته اند ، او را مي كشته اند (آل عمران ،آيه 20)
و سپس ، يك نسل گذشته يا نگذشته ، تعذيه دارش مي شده اند و وارث ايمانش و متولي امتش!
و اگر پيامبر بر اينان پيروز مي شده است ، تسليمش مي شده اند و جامه مي گردانده اند و يك نسل گذشته يا نگذشته ، خليفه اش مي شده اند و نايبش ، و صاحب لوا و كتاب و خاتم و شمشيرش!
يك قابيل است و در سه چهره ! يا هفتاد رنگ و هفتاد نقاب و هفت هزار نام و هفتاد هزار دام!
يك قابيل است كه قاتل است و برادرش، مقتول او؛
يك قابيل است كه مالك است و مردم،مملوك او؛
يك قابيل است كه حاكم است و مردم ، محكوم او؛
يك قابيل است كه ساحر است و مردم، مسحور او؛
و مالكيت است كه دو برادر را دو دشمن ساخت ، دو دو برابر را دو نا برابر !
و انسان را دو نژاده و جامعه را دو طبقه ، و تاريخ را دو قطبي،و يك خدايي را دو خدايي! ثنويت!
به تعبير قرآن : استكبار و استضعاف!
استضعاف؟ چه كلمه ي بزرگ و جا داري ! هر چه كه مردم را ضعيف مي كند، به ضعف مي كشد.
حج
شهید دکتر علی شریعتی
نوشته شده توسط فرياد علي در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 ساعت 13 موضوع | لینک ثابت
"هرچه بیشتر بدانی کمتر می ترسی
و
غلبه بر ترس یعنی آزادی"
اگر کسی آنچه را از وی دریغ شده حق خود نداند تلاشی برای آن نخواهد نمود
اما اگر کسی آنچه را از وی دریغ شده حق خود بداند برای بدست آوردن آن همه گونه تلاش خواهد نمود...
امروز مي خواهم تشکر می کنم از اون سری افرادی که نشون دادن که همه ی مردم ایران گوسفند نیستند و هنوز افرادی هستند که به ظلم این رژیم بر ملت اعتراض دارند . . .
باید قبول کنیم که این رژیم از همان بدو پیدایش مردم را گوسفند فرض کرده اند و هر روز با دروغ تازه ای این خصوصیت ملت رو به رخشون می کشن !!!!
لطفا گوسفند نباشيم !!!!!!!!!!!!!!!
آنچه شریعتی انجام داد نیز همین بود که دانایی و آگاهی مردم را با روشنگریهای خود افزایش داد و آنها را نسبت به حقوق خود در خصوص دین-جامعه-خدا-حکومت-انسانیت-عشق و... آگاه نمود و این همان چیزی است که همه حکومتهای ستمگر!!!... از آن می هراسند چراکه آنها بواسطه ناآگاهی مردم نسبت به حقوق خود بر آنها ستم روا می دارند...
اميدوارم جمله هاي دكتر تلنگري باشد بر تن كساني كه هنوز حس مي كنند
انسان اند و مسؤل... :
۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩
روشنفکر کیست؟ "
روشنفكر در يك كلمه كسي است كه نسبت به "وضع انساني" خودش درزمان و مكان تاريخي و اجتماعي اي كه در آن است خود آگاهي دارد و اين " خود آگاهي " جبرا و ضرورتا به او احساس يك مسئوليت بخشيده است ."
"... بنابر اين ، بزرگترين مسئوليت روشنفكر در جامعه اين است كه علت اساسي و حقيقي انحطاط جامعه را پيدا كند و عامل واقعي توقف و عقب ماندگي را براي انسان و نژاد و محيطش كشف نمايد . آنگاه جامعه خواب آلود و نا آگاهش را به عامل اساسي سرنوشت و تقدير شوم تاريخ و اجتماع آگاه كند..... و تضاد هاي اجتماعي را كه در بطن جامعه اش هست وارد خودآگاهي و احساس مردم كند..."
" زيرا "
"وجود "فقر" حركت ايجاد نمي كند بلكه "احساس فقر" است كه حركت را بوجود مي آورد..."
"مسئولیت مخصوص رهبر نیست ؛ مخصوص روحانیون نیست ؛ مخصوص روشنفکران نیست ؛ هر فردی در این جمع مسئولیت رهبری همه ی جمع را دارد"
"سرنوشت تو متني است كه اگر نداني، دستهاي نويسندگان مي نويسند، اگر بداني، خود، مي تواني نوشت"
"توجيه وضع موجود ، رسالت و هدف دين شرك است"
"ريشه دين شرك اقتصاد است، ريشه اش مالكيت اقليتي و محروميت اكثريتي مي باشد .....
"چه عاملي محكمتر از اينكه فرد خود به خود به ذلت خويش قانع شود ...
براي همين ، اجرا و تحقق اين امر بعهده دين شرك گذاشته شده و اين دين بوده كه همواره توجيه كننده وضع موجود بوده!!!"
" اي كسي كه ظلم و ستم را مي فهمي كمترين وظيفه ي تو
فهماندن مردم است..."
"اما اگر راه كسي و سخن كسي حق باشد بايد به قيمت رسوايي خودش و تحمل مخالفت ها از محيط هاي مختلف عليه فكر و شخص خودش ، رسالت روشنگري را انجام دهد..."
اگر تصميم داشته باشي به زودي موفق خواهي شد"
زيرا آدمي ساخته افكار خويش است
و فردا همان خواهد شد كه امروز مي انديشيد"
نوشته شده توسط فرياد علي در چهارشنبه یکم آبان 1387 ساعت 10 موضوع | لینک ثابت
رستم نمی آید دگر ای مردمان در به در
فریاد آزادی بزن ای کشور ویران من
ای کشور ویرانه ها ای میهنم ایران من
ای سرزمین آریا ، ای میهن بی انتها
برخیز و خود را زنده کن ای کشور افسانه ها
هم دین و هم جانم تویی ، همواره ایمانم تویی
این را بگویم تا ابد فریاد وجدانم تویی
روح پریشانت منم سرباز بی جانت منم
این را بدان تا روز مرگ تنها نگهبانت منم
رستم نمی آید دگر ای مردمان در به در
این یاوه گویی های ما هرگز ندارد یک اثر
فرزند خاک آریا در این جنهم شد رها
فریاد آزادی بزن ای کشور بی انتها
فریاد ایرانی چنان آتش زند اسلامشان
روزی بگردد دینشان چون شعلهء آتشفشان...
ما رو از نظراتتون بی بهره نذارین
نوشته شده توسط فرياد علي در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 16 موضوع | لینک ثابت
این یادداشت را خطاب به پدر و مادر دانشجويان شهيد (18تير) و رفقای عزیز و در بند و آزاد شده ام می نویسم. به تمامی رفقایی که تحت شکنجه قرار گرفته اند. به تمامی رفقایی که با قید وثیقه های سنگین آزاد شدند و اکنون تحت بیشترین فشارهای روحی و روانی قرار دارند. به تمامی دانشجویانی که پرچم سرخ آزادی و برابری طلبی را در جامعه برافراشته اند.
من دست تک تک این عزیزان را میفشارم. این جوانان امید نسل جدید جامعه هستند. جوانانی هستند که خواستهای انسانی و بر حق دانشجویان و جوانان و همچنین بخش عظیم مردم محروم و زحمتکش را نمایندگی میکنند. دانشجو اند، اما گوشه ای از کوه یخ عظیم جنبش برابری طلبی و انسانیت در جامعه هستند.
اما صبر....!!!
...آنانكه صبر را به معني بردباري الاغ منشانه و بار كشي حمال مآبانه، تفسير كرده اند و از آن فلسفه ي تسليم پذيري و ذلت و تن دادن به زور ، و ظلم وحق كشي ، و تجاوز و سكوت كردن در برابر هر فاجعه اي و جنايتي ، و هر منكري را ديدن و هر ستمي را كشيدن ، و هر قلدري و قداره بندي و غارت و خيانتي را ديدن، و هر تعدي را به حقيقت ، به اسلام ، به مردم ، به ارزش هاي انساني ، به مقدسات اعتقادي ، و حتي به شرف خويش تحمل كردن ، و دم بر نياوردن ، و سروكار همه را به قيامت انداختن ، و سرنوشت عدالت و انتقام و اصلاح و احقاق حق ، و طرد قدرتها ي ظالم و فاسد و ضد انسان را به آخرالزمان و ظهور حضرت، موكول كردن ... را استنباط كرده و به خورد مردم داده اند ؛
همه كارگزاران جور و سحره ي فرعون و نفاثات في العقد ، و خناسهاي وسوسه گري بوده اند كه از خون حسين افيوني ساختند و از صبر نيز هروئين، قرص خواب و واكسن مرگ و داروي بيهوشي ، تا راه تجاوز و چپاول و جنايت پيش پاي تاتارهاي غارتگر و ويرانگر و آدم كش هموار گردد ، و خانه براي ورود دزدها امن و آرام باشد ، و نمرودها در خدايي كردن و قارون ها در غارت كردن خيالشان راحت باشد ، و مطمئن كه از هيج كس صدايي بر نمي خيزد! هيچ كس لب به اعتراض نمي گشايد ، و هيچ كسي دستي بلند نمي كند و سري بالا نمي كند ، و حتي از جايش جنب نخواهد خورد ؛ كه " سم صبر " به اينها تزريق شده و پيكرشان فلج و خونشان مسموم و سرشان گيج و بي هوش شده است، و آثار حيات ، جز در روده هايشان ، به كلي محو شده است! و در برابر هيچ ضربه اي عكس العمل نشان نمي دهند .
" سم صبر" !!!!
اما شما خواهرم ، برادرم ، اي " مادر" ، "اي پدر " ، با صبر كاري كرديد كه فرزندانتان با شهادت كردند ! و كيست كه نداند كار شما سخت دشوار بوده است ، صبر شما شهادتي است كه يك عمر استمرار دارد ، صبوري چون شما ، در هر دم ، با هر نفس به شهادتي مي رسد.
فرزندان شما " مرگ سرخ " را براي اين نسل تفسير كرده اند و شما " صبر
سرخ" را!!!
مجموعه آثار 1
معلم شهيد دكتر علي شريعتي
نوشته شده توسط فرياد علي در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 ساعت 13 موضوع | لینک ثابت
به جان " فردای ایران " افتاده اند

چون نیک بنگری َ حکایت امروز ما ست ؟!
به جای " بلبل " ...... " بز " ها ، بر شاخساران نشسته اند!!!!!!!
اين چه مصیبتی است که بر ما و قرن ما
می گذرد؟؟؟
نوشته شده توسط فرياد علي در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 ساعت 22 موضوع | لینک ثابت
مبلغان دينم شما متهميد !
مسلمان خشك مذهب
شما
متهميد !
مومنين به ظاهر اسلام
آورده شما متهميد !
پدر و مادر شما متهميد !
نه نه من خود متهمم ، مني كه تن به پذيرفتن خداي شما داده ام ،مني كه اسلام شما را پذيرفته ام ، مني كه چونان بره ي وحشت زده پناهگاهم شما شده بوديد ،
ديگر نمي خواهم خداي شما را نمي خواهم حسين شما را ، من با امام زمان شما غريبه ام او را نيز نمي خواهم ..
من مي روم و يزدانم را در كوچه پس كوچه هاي مبهم و تاريك تاريخ مي جويم و مطمئن باشيد مي يابمش ، خدايي متفاوت با خداي شما ، خدايي كه با او عشق بازي كنم - بي اعتنا به بهشت و جهنمي كه شما برايم ساخته ايد ..
آري مي روم دنبال خدايي مي گردم كه نيمي از من باشد و من انقدر در چشمش از شرافت و منزلت برخوردار باشم كه تمامي ملائكش را دستور دهد تا تنها به خاطر من ،مني كه از اويم به خاك سجده افكنند ، دنبال خدايي مي گردم كه مرا همانند خود خوانده -"بين من و تو هيچ فرقي نيست جز اينكه من خالقم و تو مخلوق ."
مبلغان دينم نمي خواهم دين شما را !
نمي خواهم حسيني را كه از او اسطوره ساخته ايد كه تنها به درد داستانهاي اساطيري مي خورد ، حسيني كه در تمامي مراسمات بارها و بارها به مقتل برده و سرش را بريده ايد ،
نمي خواهم زينبي را كه خلاصه شده تنها در گریستن برای حسینش
، مظلومیتی که شما از آن سخن گفته اید عین شجاعت حسین فاطمه است چرا که حسین شجاعترین مردم بود نه مظلومی که من بیچاره بر او دل بسوزانم و اشک بریزم و بعد در دل احساس خرسندی کنم که به خاطر این اشک دور می شوم از آتش جهنم .
جای گریه ، خنده ام می گیرد وقتی فلان روحانی می گوید نمی دانم کدام مظلومترند علی یا حسین فاطمه.
آری تو نمی دانی ، تو هیچ چیز نمی دانی که اگر می دانستی مفهوم حقیقی مظلوم را هیچ گاه مردم را برای رونق بازار خویش وادار به گریستن نمی کردی و هیچ گاه آنان را وادار نمی کردی تا دل بسوزانند....
که ما به عنوان طرفداری از مذهب و همچنین اعتقاد به تشیع در زمان خودمان و در برابر نسل تحصیلکرده و جوانمان متهمیم."
این آغاز سخنرانی دکتر شریعتی با عنوان "پدر مادر ما متهمیم" است که در تاریخ جمعه ۲۱ آبان سال ۱۳۵۰ در حسینیه ی ارشاد ایراد شد.
خانمها و آقایان!
می خواهم به این برادر روشنفکرم، خواهر روشنفکرم، تحصیلکرده ی مترقی منطقی بیزار شده از مذهب بگویم:
خداوندی را که تو می گویی واضع دینی است که بشریت را تخدیر کند و از مسئولیت شخصی باز دارد و انسانها را وادار کند که نذر کنند و به او تملق بگویند، خدای اسلام نیست.توحید تنها یک نظریه ی ما وراءطبیعی ایده آلیستی نیست، تنها به این معنی که عقیده داشته باشیم که خدا در هستی یکی است و بیشتر نیست، نیست. توحید در عین حال یک جهان بینی است. یک بینش "تاریخی" و "اجتماعی" و "بشری" است، زیر بنای وحدت هستی و وحدت نژادی و طبقاتی است. نفی کننده ی شرک قومی و فکری و گروهی و انسانی است!
......
در اسلام خدا عادل است. به این معنی که جهان بر پایه ی عدل است، چون خدا خالق این جهان است و هستی تجلّی او و نظام هستی تجلّی اراده ی او است و چون جامعه بر اساس نظام و ناموس خلقت است، جامعه ی درست و طبیعی ناچار باید بر اساس عدالت باشد، زندگی انسان تجلّی اراده ی خاص خداوندی باید باشد که عادل است، پس "خدا عادل است" به این معنی است که عدل یک جهان بینی است، به این معنی است که اگر جامعه بر اساس عدل نیست، جامعه ی بیمار گونه ی ضد شیعی و ضد مذهبی است، غیر طبیعی و انحرافی است و محکوم به زوال. و مخالف با نظام کائنات...
پدر و مادر ما متهميم
معلم شهيد دكتر علي شريعتي
نوشته شده توسط فرياد علي در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 ساعت 18 موضوع | لینک ثابت
"آمدند و سوختند و کشتند و بردند
و..." اما
نرفتند ...
روزی ما مسلمان ها پول داشتیم ، زور داشتیم ، فرنگی ها از ما تقلید می
کردند . استاد های دانشگاه های اسپانیا ، ایتالیا ، فیلسوف ها و
دانشمندهای اروپا ، وقتی می خواستند درس بدند ، قبا لباده ی ملاهای ما
را به تن می کردند ، یعنی که ما هم بوعلی و رازی و غزالی ایم ! همون که
باز ، استاد های دانشگاه های ما امروز ، تو جشن ها می پوشند ، تا خود را
به شکل استاد های دانشگاه های اسپانیا ، ایتالیا ، فرانسه و انگلیس
بیارایند ! یعنی که ما هم شبیه کانت و دکارتیم ! ببین که لباده های خودمون رو باید از دست فرنگی ها تن کنیم !
صنعتگر های مسیحی در اروپا ،تقلب می کردند ، مارک " الله " را روی
جنس های خودشان می زدند ، یعنی که این ساخت اروپا نیست ، کار بلخ
و بخارا و طوس و ری و بغداد و شام و مصر و اسطامبول و قرناطه و قرطبه و
اندلس است . حتی روی صلیب مارک "الله " می زدند !!!
جنگهای صلیبی که شد اونها افتادند به جان ما ، ما افتادیم به جان هم ،
مسیحی ها و جهود ها یکی شدند ، مسلمانها صد تا شدند ، سنی به جان
شیعه ، شیعه به جان سنی ، ترک به جان فارس ، عجم به جان عرب ،
عرب به جان بربر ، بربر یه جان تاتار،... باز هم هر کدوم تو خودشون
کشمکش ، دشمنی ، بد بینی ، جنگ و جدل . حیدری ، نعمتی ، پایین
سری ، بالا سری ، یکی شیخی ، یکی صوفی ، یکی امل ، یکی قرتی ...
نقشه ی جهان رو جلوی خودت بذار ، از خلیج فارس یه خط بکش تا اسپانیا
، از اونجا یه خط برو تا چین ، این مثلث میهن اسلام بود ؛ یک ملت ، یک
ایمان ، یک کتاب . حالا ؟ مسلمان های یک مذهب ، یک زبان ، یک محل ، تو
یه مسجد ، هفت تا " نماز جماعت " می خوانند ! توی برادران جنگ هفتاد و
دو ملت برپا شد . هر ملتی اسلام را رها کرد ، رفت به سراغ قصه های
مرده ، خرابه های کهنه ، استخوان های پوسیده ..."خدا " را از یاد بردند .
توحید توی کتابها مرد ، به شکل کلمات ؛و شرک توی جامعه جان گرفت ، به
شکل طبقات ؛ دین فرقه فرقه شد و امت قوم قوم و ما قطعه قطعه ، هر
قطعه ...و لقمه ای چرب و نرم و راخت الحلقوم . سر ما به خاک بازی ، به
خون بازی ، فرقه سازی ، دسته بندی ، نخ جنگهای زرگری ، به بحث های
بیخودی ، به حرف های چرت و پرت ، به فکر ها و علم های پوک و پوچ ، به
عشق ها و کینه ها ی بی ثمر ، به گریه ها و ندبه های بی اثر ، به دشمن
های عوضی ، به خنده های الکی ، بند کردند . چشم ما را به لالایی خواب
کردند . فرنگی ها هم مثل مغول ها :
"آمدند و سوختند و کشتند و بردند و..." اما نرفتند....!!!
کس نیست که تا بر وطن خود گرید
به حال تباه مردم بد گرید
دی بر سر مرده ای دو صد شیون بود
امروز یکی نیست که بر صد گرید!
نوشته شده توسط فرياد علي در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 ساعت 12 موضوع | لینک ثابت
حجاب
...تجربه نشان می دهد که به عنوان اینکه دین فلان چیز را می گوید ، نمی شود حجاب را بر زن تحمیل کرد ، و عبادت را بر پسر تحمیل کرد ، مگر اینکه یک آگاهی انسانی پیدا کند ، و این ها نماینده یک طرز فکر باشد.
آیا در عوام ما پوشش اسلامی به عنوان یک طرز تفکر خاص است؟
نه ، طرز تفکر خاص نیست ، بلکه به عنوان تیپ خاص است ، که در آن مومن دارد ، فاسق دارد ، بد اندیش دارد ، خوش اندیش دارد ، خلاصه همه جور آدمی دارد !
البته حجاب غیر از چادر است ؛ چادر فرم است.
اصل قضیه این است که ، این دختری که الان می خواهد پوشش را انتخاب کند ، انگیزه اش چیست؟
معمولا انگیزه این است که « مادرم همینطور بوده ، خاله ام همینطور است ، محیطمان همینطور است ».این ، یک لباس سنتی است ؛ نشانه طبقه عقب مانده در حال مرگ است. جلویش را هم نمی توان گرفت ؛ بخواهی ده سال دیگر هم ادامه اش بدهی ، بعد از سال یازدهم تمام می شود ؛ رشد و تکاملش به سمت ریختن این حجاب است ، یعنی تکامل جامعه به سمت تَرک آن سمبل های سنتی اُمّلی.
بنابر این شما طرز فکر بچه ها را عوض کنید ، آنها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد ؛ شما نمی خواهد مدلش را بدوزید و تنش کنید ! او خودش انتخاب می کند. شما را بطه عاشقانه بین او و این عالم وجود برقرار کنید ؛ او خودش به نماز می ایستد . هی به زور بیدارش نکنید !
( زن ، ص۲۷۱ و ۲۷۲ و ۲۸۴ و ۲۸۸ )
فریاد استعمار
وه که چه زمینه آماده ای برای استعمار که فریاد بکشد :
- آزاد شو .
- از چی ؟
- دیگر « از چی » ندارد ؛ داری خفه می شوی ، هیچ چیز نداری ، محرومی ، آزاد شو ! از همه چیز آزاد شو !
آنکه در زیر سنگین ترین بارها خفته است و دارد خفه می شود ، فقط به نفس آزاد شدن و برخواستن از زیر آوار خفقان و فشار می اندیشد ، نه به چگونه آزاد شدن ، چگونه برخواستن !
زن آزاد می شود اما نه با کتاب و دانش و ایجاد فرهنگ و روشن بینی و بالا رفتن سطح شعور و سطح احساس و سطح جهان بینی ، بلکه با قیچی !
قیچی شدن چادر !
زن یک باره روشنفکر می شود !
«زن ، حیوانی که خرید می کند » ! تعریف جامع و مانعی که ارسطو از انسان می کند - «انسان ، حیوان ناطق » است - در زن ، تبدیل می شود به « انسان ، حیوانی که خرید می کند ».
یکی از همین مجلات مخصوص زن شرقی ، نوشته بود که در تهران از سال ۱۳۳۵ تا ۴۵ ، مصرف لوازم آرایش ۵۰۰ برابر شده است و موسسات زیبایی ۵۰۰ برابر.
۵۰۰ برابر رقم بسیار سنگینی است معجزه است ! ، در طول تاریخ بشر سابقه ندارد.
البته در سال ۴۵ ، اگر همین نسبت تصاعدی را تا امسال حساب کنیم.... من که عقلم قد نمی دهد.
در جامعه ، هر مصرفی ، مصرف هایی را تداعی می کند ، مثلا همین که قبایم عوض شد و کت و شلوار جایش را گرفت ، گیوه ام نیز فرق می کند و کفش می شودو......
برای عوض کردن مصرف باید عقیده ، تیپ ، سلیقه و سنت تاریخ و جامعه را نابود کرد ؛ این است که سرمایه داری برای دستمالی ، قیصریه را آتش می زند.
اکنون که باید تغییر پیدا کند و متفکرین و آگاهان جامعه ، ناشی و بی خبرند پس چه بهتر که من - سرمایه دار - دست به کار شوم و قالب هایم را آماده کنم تا همین که زن از قالب های سنتی اش در آمد ، قالب های خود بر سرش زنم و به شکلیش در آورم که می خواهم ، و آنگاه او را - به جای خودم - مامور در هم ریختن جامعه خودش کنم. به اصطلاح مشهور فرانکو :« ستون پنجم » نیروی خارجی ، در داخل !
اگر آزادي به صورتي در بيايد كه ملاك و جهت نداشته باشد آوارگي است!
« دکتر علی شریعتی »
زن ، ص ۱۰۹ و ۱۱۰
نوشته شده توسط فرياد علي در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 ساعت 1 موضوع | لینک ثابت
"لا اعبد ما تعبدون "
من نمي پرستم آنچه را شما مي
پرستيد
كوشش دين شرك هميشه اين است كه به نام دين مردم را بباورانند كه
وضعي كه شما داريد يا تو داري يا جامعه تو دارد وضعي است كه تو مي بايد
داشته باشي و جامعه تو مي بايد ميداشت اين تجلي خداوند است!
سرنوشت است ! تقدير است!
توجيه وضع موجود رسالت و هدف دين شرك است!!!
دين شرك ، دين توجيه كننده ، دين تخدير كننده ، دين متوقف كننده ، دين
محدود كننده ، دين بي اعتناء به وضع زندگي مردم بوده است كه هميشه در
تاريخ بر جامعه هاي بشري مسلط بوده ، و آنها هم كه گفتند دين زائيده ترس
است ، تخدير كننده است ، زائيده دوره فئودالي است ، راست گفته اند . چون
بر اساس تاريخ و تاريخ شناسي استنباط كرده اند . اما آنها دين را نشناختند ،
چون دين شناس نبودند ، تاريخ شناس نبودند ....
اصولا لازمه دين توحيد ، طغيان و انكار و "نه" گفتن در برابر هر قدرت ديگر است
كار دين شرك توجيه وضع موجود بوسيله مذهب، به وسيله سؤاستفاده از اعتقادات ديني كه در فطرت مردم هست ، بوده است.
اين دين "ملا" بوده كه ترياك جامعه را مي ساخته ، به چه شكل؟
به اين شكل كه مي گفته: شما مسئوليت نداريد ، چون هرچه مي گذرد
اراده خداوند است و از محروميتتان رنج نبريد چون در جايي ديگر به شما
پاداش مي دهند ، بنابر اين در اينجا _ در دنيا_ هرچه كم و كسري هست
صدايش را در نياوريد بعدا ده برابر آن را به شما مي دهند!
و بدين وسيله جلوي اعتراض و انتخاب دروني و ذهني فرد گرفته مي شود . يعني
انتقاد و مسوليت را زورمندان و زرمندان موقعي كه مردم يا گروهي از مردم
قيام مي كرده اند ، مي كوبيدند . مذهب كارش اين بوده كه اين نهضت را،
اين انتقاد را، اين طرز تفكر را و اين اعتراض را در درون روح ها بميراند!
نوشته شده توسط فرياد علي در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت
زمانه ما نیازمند آموزه های دکترعلی شریعتی
امروزه بیش از هر زمان دیگری جامعه ایرانی نیازمند آموزه های گهربار معلم شهيد دكتر علي شريعتي است،امروز به دكتر شریعتی نیازمندیم تا ابوذرش را راهی کاخ تکنوکرات های شمال شهرنشین و اربابان سرمایه و صاحبان مثلث شوم زر ،زور ، تزویر بفرستد تا بر سر آنها فریاد کشد :
"ای معاویه ! اگر این کاخ را از پول خودت ساخته ای اسراف است و اگر از پول
بیت المال ساخته ای خیانت . "
تا به مردم مظلوم و ستم كشيده ايران بگويد:
« در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد،
هیچ
حرفی را باور نکنید.»
وبفهماند:
" تا وقتي كه ريش مذهب به پول بند است اين مذهب شانسي ندارد ... ديني
كه باني اش پول باشد ، آن دين حامي همان پول خواهد بود ..."
و ياد بدهد مذهب چيست؟!
"شكم خالي هيچ چيز ندارد ، جامعه اي كه دچار كمبود اقتصادي و
مادي است ، مسلماَ كمبود معنوي خواهد داشت ...
آنچه را كه بنام اخلاق و مذهب مي نامند ، در جامعه هاي فقير ، يك
سنت موهوم انحرافي است ، معنويت نيست"
امروز در این وانفسای بحران اجتماعی و اخلاقی به وجود شریعتی نیازمندیم تا دستانش را به در گاه الهی بگشاید و اینگونه دعا کند که :
ای خداوند
به علمای ما مسئولیت ، و به عوام ما علم ، و به مومنان ما روشنایی و به روشنفکران
ما ایمان ، و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب ، و به زنان ما شعور ، وبه
مردان ما شرف ، و به پیران ما آگاهی ، وبه جوانان ما اصالت ، و به اساتید ما عقیده ،
وبه دانشجویان ما ...نیز عقیده ، وبه خفتگان ما بیداری ،و به بیداران ما اراده ، وبه
مبلغان ما حقیقت ، وبه دینداران ما دین ، وبه نویسندگان ما تعهد ، و به هنرمندان ما
درد ، و به شاعران ما شعور ، وبه محققان ما هدف ، وبه نومیدان ما امید ،وبه ضعیفا
ن ما نیرو ، وبه محافظه کاران ما گستاخی ، وبه نشستگان ما قیام ، وبه راکدان ما
تکان ، وبه مردگان ما حیات ، وبه کوران ما نگاه ، وبه خاموشان ما فریاد ، وبه
مسلمانان ما قرآن ، وبه شیعیان ما علی ، وبه فرقه های ما وحدت ، وبه حسودان ما
شفا ، وبه خودبینان ما انصاف ، وبه فحاشان ما ادب ، وبه مجاهدان ما صبر ، وبه مردم
ما خود اگاهی ، وبه همه ملت ما ، همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی
نجات و عزت ببخش .
روحش شاد
يادش گرامي
نوشته شده توسط فرياد علي در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 1 موضوع | لینک ثابت
مذهب نوعي بيماري واگير دار است كه از راه پدر مادر به فرزندانشان سرايت مي كند.
مذهب ترياك ملتهاست.
ماركس
خداوند زائيده ي ترس انسان از طبيعت است.
60 درصد مردم ژاپن به خدا عقيده دارند ولي تنها 25درصد آنها مذهبي هستند.
به اميد آنكه در سده اي كه در پيش داريم ، اجتماعات انساني از وجود گروهي زالو و انگل اجتماعي به نام روحاني ، آخوند كيشيش و خاخام خالي و منزه گردد.
تا زماني كه جامعه شغل شرافتمندانه اي براي روخانيون پيدا نكند، اين گروه مفت خوار ، سربار و انگل اجتماع انسان خواهد بود.
خبر داري اي شيخ دانا كه من خدا ناشناسم ...خداناشناس
خدائي كه بي مزد و مدح و ثنا نگردد به كار كسي چاره ساز
خدا نيست بيچاره ورنه چرا به مدح و ثناي تو دارد نياز
نه پنهان و سربسته گويم سخن خدا نيست اين جانور اژدها
مرنج از من اي شيخ دانا كه من خدا ناشناسم اگر اين خداست!!!
براي رهايي از خرافات و تعصبات گوناگون هيچ زماني دير نيست
منري تورد
نوشته شده توسط فرياد علي در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 1 موضوع | لینک ثابت
چه کار می کنی دکتر جان ؟ خوبی ؟ خوشی ؟ ای بابا، تو که هنوز داری می نویسی. بابا چه پشتکاری داری. اونجا که دیگه مشکل آزادی و اینا نداری که ؟
نه ... ما هم خوبیم. مشکلی هم نداریم. به برکت انقلاب همه چیز درست شده. خیلی چیزها عوض شده. مثلا دکتر یادته قدیما اگه اسمتو می آوردند یا کتابی ازت دست می گرفتند انگ نامسلمونی و ضد انقلابی بهشون می زدن ؟؟؟ عوضش امروز بقال سرکوچمون هم تو رو نقد می کنه و همه یه پا شریعتی شناس شدن. رفته بودیم نمایشگاه کتاب هر کی رد می شد، فرقی نداشت صورتش از ریش سیاه باشه یا از سفیدی برق بزنه، چه کل پارچه لباسش ۱ متر می شد چه ۵ متر، همه یه عکس تو زیر بغلشون بود.
آره دکتر جون، خیلی چیزا عوض شده. روزگار غریبی شده. راستی دکتر یادته که برای دخترای نسل من، فاطمه فاطمه ست رو نوشتی ؟ اصلا نگرانشون نباشیا، جای همشون تو آغوش شیخ نشین های عرب امنه.
دکتر می گفتن زمان شما یه کاخ جوانان بود و یه حسینیه ارشاد ولی امروز ما صدها کاخ جوانان داریم و هیچی حسینیه ارشاد. فقط عناوین عوض شده.
راستی دیروز اون بچه هایی که نمایشنامه ابوذر رو بازی کردن، تو یکی از همین کاخ های بالاشهر دیدم و قرار شده با هم رو نمایشنامه زندگی EmineM کار کنیم. دکتر نمی دونی چقدر آدم خوش فکر و اهل قلمیه. کار رفت رو صحنه تشریف بیارین خوشحال می شیم.
تا یادم نرفته دکتر چقدر پز مبارزات حسن و محبوبه رو به ما دادی. امروز ما یه ضیاء داریم و صور اسرافیل و گوگوش، که سابقه مبارزاتیشون از چه گوارا و فیدل کاسترو هم بیشتره. ببینم شما خانم گوگوش رو پای سخنرانی هاتون نمی دیدین ؟ آخه تو آخرین سخنرانیش که اسمش «کیو کیو بنگ بنگ» بود می گفت تو زیرزمین ممنوعه می خونده گفتم شاید شمام افتخار ملاقات ایشون رو داشتید.
می گم دکتر اینا این قدر روشنفکرن که نگو و نپرس. همین هایی که سرکارن رو می گم دیگه. مهربون، عاشق مردم، راستگو و صادق، خدمتگزار، همشون عاشق خدمتن، نه تشنه قدرت. من یک نفر هم بینشون پیدا نکردم که دنبال مقام باشه. همه مثل علی.
آخ اگه دکتر بودی حتما با من موافق بودی. اگه بودی حتما بهت یه «آیت الله العظمی» افتخاری می دادن. اصلا می کردنت مرجع جامع الشرایط. اینا همه عاشق تو هستن.
دکتر باورت می شه ؟؟ نه زندانی سیاسی داریم نه مشکل سیاسی. توتم به دست همه تو خیابونا راه می ریم. قراره اینا برا رئیس جمهور فرانسه و آمریکا و ...کلاس فشرده دموکراسی بزارن. خیلی ماهن. هر چی بگم کم گفتم ...
خوب دکتر جان زیاد مزاحمت نشم. می دونم سرت شلوغه. وقت کردی برامون چند خطی بنویس خلاصه که دکتر هوای رفقا رو داشته باش تا ما هم بيايم.
می گم دکتر اینا این قدر روشنفکرن که نگو و نپرس. همین هایی که سرکارن رو می گم دیگه. مهربون، عاشق مردم، راستگو و صادق، خدمتگزار، همشون عاشق خدمتن، نه تشنه قدرت. من یک نفر هم بینشون پیدا نکردم که دنبال مقام باشه. همه مثل علی.....
افسوس همه سلسله داران بغنودند
وان یکه سواران همه از پا بنشستند
ای قافله سالار کجایی که ببینی
دزدان همگی همره این قافله هستند
دردا در گنجینه به ماران بگشودند
افسوس که بر دوست ره خانه ببستند
ما را دگر از طعنه دشمن گله ای نیست
کآن عهد که بستیم رفیقان بشکستند...
نوشته شده توسط فرياد علي در سه شنبه دوم مهر 1387 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت
خدا یا شکرت که دیگه تو مملکت ما خبری از فقر و اختلاف طبقاتی نیست !
خدا یا شکرت که دیگه آمار جرم و جنایت و قتل توی کشور ما به صفر رسیدش !
الحمد الله که دیگه تو خیابون ، زیر پل کسی رو نمی بینیم که از نرسیدن مواد بهش مرده !
ای خدا یا شکرت که دیگه هیچ دختر خانمی برای کسب پول حلال {!} سر خیابون منتظر اُتول نیست !
خدایا شکر گذارت هستیم که وسط خیابون دیگه کسی نیمچه قمه از تو شلوارش در نمیاره و شکم ملت رو سفره کنه و هیچ کس ککشم نگزه !!!!
خدایا شکرت که دیگه سر کوچمون مواد فروشا علناً مواد نمیفروشند و ریشه ی همه مواد فروشها کنده شده !
شکرت خدایا که ملت این قدر شادن که دیگه فراموش کردن غم چه مزه ای بوده !
خدا یا شکرت که جوونای ما دیگه از بی کاری سر کوچه ها الاف نمی ایسنتد !
خدا رو شکر که دیگه تورم و گرونی معنی نداره !!!!!!!!!
خدايا شكرت از اينكه مي تونيم هزينه هاي گزاف آ ب و برق و گاز رو بديم و هيچ وقت هم برقمون وسط تابستون قطع نميشه يا چهله زمستون گاز قطع نميشه ...خدايا سپاسگزارم...!!!!
حالا که این همه رفاه و شادی و آرامش داریم پس غلط میکنید که اعتراض می کنید به طرح مبارزه با بد حجابی !!!!
پلیس خوب و دوستداشتنی ما ! این قدر به فکر ماست که با چماق اون عده ی خیلی کم و انگشت
شماری که بی ادبا حجاب رو رعایت نمی کنند رو متنبه می کنه !!!
یکی به من بگه عدالت
یعنی
چی؟
حکم آن یا چوبهء دار است و یا درد صـــلیب
من در این شهر سیاه صد روح بیجان دیده ام
جسم ویران دیده ام در قعر این چاه مهــــــیب
دخترانی دیـده ام از شـــدت فــــقر و نیـــــاز
تن فروشی میکنند با ظاهر پاک و نجـــیب!!
من جوانها دیده ام در دود وهــــــم و اعتیاد
بی پناهانی که میگردند در این شهرغریب
مردمانی دیده ام در حسرت یک نان شب
یا فقیرانی که بیمارند و می خواهند طبیب
ای ریاکاری که از حرف من و امثال من
همچو یک دیوانه میگویی سخنهای عجیب!
تو برای ماندنت در مسند این تاج و تخت
فکر مردم را ربودی با چنین مکرو فریب
در ره آزادی ایــــران جـــــــــــاویدان من
دین ننگین شما همواره خار است و رقیب...
نوشته شده توسط فرياد علي در سه شنبه دوم مهر 1387 ساعت 19 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سخنم را به پيروي از ابوذر _ كه پيرو اويم و مكتبم ، اسلامم و تشيعم و نيز خواستم و خشمم و آرمانم ، مكتب او و اسلام و تشيع او و نيز خواست و خشم و آرمان اوست _ به نام " خداوند مستضعفان" آغاز مي كنم...
..اگر می خوانم،می جویم،می یابم و می گویم،انگیزه ام دردی است که ریشه در جانم دارد و اگر از اینهمه سر بتابم درد با جان یکی شده ،خواهدم کشت. بیماری مرگ آوری هست که به تاریخ ، فرهنگ ، مذهب و مردممان هجوم آورده است و یک لحظه غفلت همه چیز را نابود خواهد کرد . این است که آرام نمی یابم ، چرا که درد شدیدتر از آن است که فرصت آرامشی دهد و بیماران ، به مرگ نزدیک تر از آن که بتوان به خوشایند و بدآینددیگران اندیشید...
{دکتر علی شریعتی}
سلام بر
معلم " عرفان ، برابری ، آزادی "
معلم " توحید "
مجاهد شهید دکتر علی شریعتی
تقديم به مردم محروم و ستم كشيده ي ايران و همه جوامعي كه در آن ، مردم به نام دين و سنت يا فرهنگ و نژاد از ستم مضاعف درد مي كشند...
در کل
تقدیم به کسانی که نمی خواهند گوسفند باشند!!!
از طرف :
گوسفندی که دیگر دوست ندارد یک گوسفند باشد!
مشت مي کوبم برديوار پنجه مي سايم بر اين تاريکي
من از اين تاريکي به تنگ امده ام
با شما هستم کسي آنجا نيست که بگشايد اين در را
من در اين تاريکي پي نور آمده ام تا که از آن نفسي تازه کنم
ولي انگار کسي اينجا نيست که فرياد مرا گوش دهد
من در اين تاريکي همچون يک ماهي که نيازي به رهايي دارد
مشت مي کوبم بر اين جام بلور پنجه مي سايم بر اين شيشه ي
بي رنگ سکوت ...
با شما هستم کسي آنجا نيست من در اين تاريکي به تنگ آمده ام
من هواري مي کشم بر سر اين تنهايي شايد چاره کند درد مرا
ولي افسوس کسي اينجا نيست
در دل اين تاريک شب هيچ کسي بيدار نيست ....
سکوتت را بشکن شاید فردایی نباشد تا تو خواستن را فریاد کنی
فریاد علی
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
سايت اطلاع رساني دفتر آيت الله العظمي منتظري
فریاد خاموش
آتشكده
انتخابات ریاست جمهوری آینده
ايراني فرياد بزن
سرزمين مظلوم من
به پا خيزيم ايراني (آمستريس)
هم وطن به وطن بيانديش
هم وطن بيدار شو
پــــــــاشــــــــــو
منشينيد خموش ايران در سايه ي دار است
آزادي ايران عزيز
خط شكن فرياد است
دكتر شريعتي
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY